علم اقتصاد قیمت را به عنوان مهم ترین ابزار تخصیص دهنده منابع می شناسد. زیرا قیمت٬ به عنوان هزینه تامین کالا برای مصرف کننده٬ و مطلوبیت حاصل از مصرف کالا٬ به عنوان منافع حاصل از مصرف آن کالا٬ شناخته می شوند. از این حیث مصرف کننده تشخیص می دهد تا چه میزان از مصرف کالا برای وی مقرون به صرفه یا توجیه پذیر است. اما این موضوع همه ماجرا نیست. مصرف کننده ممکن است با همین میزان هزینه بتواند کالای دیگری خریداری نماید که مطلوبیت بیشتری را برای وی به ارمغان آورد. بنابراین قیمت نسبی کالاها اهمیت پیدا می کند. لذا حداقل دو شاخص قیمت نسبی و قیمت مطلق اهمیت ویژه ای در تخصیص منابع دارند. لذا مبادلات مبتنی بر مکانیزم بازار منجر به شکل گیری قیمت های نسبی شده و در یک حالت کلی تنها نسبت قیمت ها خواهد بود که تاثیر گذار بر تخصیص منابع می باشد. حال فرض کنید قانونگذار یا یک نهاد مداخله کننده مقرراتی را وضع نماید که موجب شود قیمت یک کالا از مقداری که مکانیزم بازار می توانست به آن منجر گردد٬ منحرف شود. در این حالت این مقررات بدون تردید بر ارزش گذاری ذهنی مصرف کننده تاثیر گذار بوده و از این به بعد وی تخصیص جدیدی از منابع را صورت می دهد. مقوله انرژی از موارد بارز این مسئله در ایران است. برای شفافیت بیشتر بحث٬ نگاه خود را به حوزه تولید برق محدود می نمائیم. در حال حاضر سوخت گاز به ازای هر متر مکعب حدود ۳۰ ریال برای تولید برق قیمت گذاری شده است. این رقم نه متاثر از قیمت تمام شده گاز است نه با واردات آن ارتباطی دارد و نه با صادرات آن. بلکه بیشتر متاثر از ناتوانی دولت در اصلاح قیمت فروش برق به مشترکین بوده و ظاهرا تنها راه در یارانه بین بنگاهی یافته شده است. متاسفانه این موضوع به چالش های ویژه ای منجر شده است. این اقدام موجب شکل گیری فاصله بین قیمت بازار و قیمتی که در مبادلات فعلی به آن استناد می شود٬ گردیده است. لذا با توجه به فقدان مکانیزم بازار٬ زمانی که موضوع تخصیص منابع پیش می آید٬ دیدگاههای مختلفی و بعضا متناقضی مطرح می شود. البته یکی از نکاتی که تقریبا همگی روی آن اتفاق نظر دارند این است که قیمت ۳۰ ریال مبنای صحیحی برای استخراج قیمت نسبی و لذا تخصیص منابع نمی باشد. لذا این سئوال پیش می آید که قیمت مناسبی که موجب تخصیص صحیح منابع شود٬ چقدر است؟ متاسفانه هیچ اتفاق نظری برای پاسخ به این سئوال وجود ندارد. اجازه بدهید مثال واقعی تری بزنیم. فرض کنید می خواهیم برای تقاضای سنوات آتی برنامه ریزی کنیم. این امکان نیز وجود دارد (بدون هیچ محدودیتی) که این میزان نیاز را از طریق برق بادی یا برق حرارتی تامین کنیم. بدیهی است اگر سایر عوامل را یکسان فرض کنیم٬ ارزان ترین گزینه انتخاب خواهد شد. اما برای استخراج ارزان ترین گزینه لازم است قیمت تمام شده اقتصادی برق بادی و برق حرارتی با هم مقایسه شوند. از آنجائی که یکی از مزایای تکنولوژی باد٬ نسبت به رقیب آن٬ صرفه جوئی سوخت می باشد٬ ارزش گذاری صحیح سوخت برای محاسبه منافع پنهان برق بادی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. از آنجائی که این امر مسلم فرض شد که قیمت ۳۰ ریال برای هر متر مکعب گاز معیار مناسبی برای ارزش گذاری سوخت صرفه جوئی شده نمی باشد٬ لذا محقق به دنبال استخراج معیاری مناسب برای قیمت گاز به عنوان جانشین قیمت بازار خواهد بود. بدیهی است وقتی این شاخص مرجع واحدی نداشته باشد٬ نقش محقق در تعیین این قیمت تعیین کننده خواهد بود. در اینجا استدلال های کاملا متفاوتی مطرح شده و نتایج حاصل نیز(مقرون به صرفه تر بودن برق بادی یا حرارتی) در برخی موارد کاملا متناقض می باشند. مثلا محققی ممکن است همان ۳۰ ریال را معیار مناسبی بداند٬ به عنوان یک معیار دیگر قیمت تمام شده دفتری(حسابداری غیر تورمی) تامین گاز مطرح می شود٬ قیمت تمام شده اقتصادی عرضه گاز از دید شرکت گاز و همچنین قیمت صادراتی به عنوان هزینه فرصت ملی نیز معیارهای قابل استناد دیگری است. گروهی دیگر قیمت گاز وارداتی را معیاری مطلوب می دانند. برخی نیز با استناد به پایان پذیر بودن سوخت اساسا این معیارها را ناکافی دانسته و گروهی نیز بحثی تحت عنوان ارزش ذاتی را طرح می کنند. حال فرض کنید شما به عنوان داور برای انتخاب قیمت مناسب گاز انتخاب شده اید. کدام معیار٬ معیار مناسبی است؟ متاسفانه تنها معیاری(قیمت بازار آزاد) که شما می توانید به استناد آن همه این محققین را نسبت به بهینه بودن آن قانع کنید٬ همان چیزی است که در فقدان آن این اختلاف نظر ها حاصل شده است. این معیار نقش نور در داستان معروف مولوی برای تشخیص فیل را دارد. البته این موضوع بسیار جالب است که در چنین فضائی هنوز سیاستگزارن اقدامی عملی برای تابش نور به بخشهای مهمی از اقتصاد کشور را انجام نمی دهند. این خیلی مهم نیست که کدام یک از ادعاهای فوق کاملا صحیح است. البته برخی از این ادعاها بسیار غیر معقول به نظر می رسند چرا که متاثر از مفروضاتی هستند که واقع بینانه جلوه نمی کند. اما به هر حال فقدان این نور بیش از آنکه مفید باشد فساد آور است. زیرا حداقل دو پیامد معین از آن حاصل می شود. پیامد اول اختلاف نظر بین کارشناسان و اتلاف انرژی آنان است. در این شرایط (به ویژه زمانی که یک کارشناس در جایگاه سازمان توسعه دهنده انرژی نو٬ یک کارشناس در جایگاه مدافع برق حرارتی٬ دیگری در جایگاه تامین منابع لازم و ... باشند) نزدیک کردن دیدگاههای فوق به همدیگر دشوارترین مسئله بوده و متاسفانه٬ زمانی که اخلاق حرفه ای حاکم نباشند٬ همدیگر را متهم به سهل انگاری در منافع ملی می نمایند. پیامد دوم این مشکل٬ ماهیگیری در آب گل آلود است. در یک فضای تاریک و مبهم به راحتی امکان سوء استفاده از این شرایط فراهم می گردد. و اصولا سوء استفاده (به اعتقاد نگارنده) ترکیبی از تخصیص و توزیع غیر بهینه است. مشکل فوق تنها یکی از پیامدهای قیمتهای منحرف است. این مختصر را تنها برای تذکر نکات بدیهی زیر نوشتم:
لزوم ایجاد فضائی مبتنی بر مکانیزم بازار برای شکل گیری قیمت های قابل استناد و پذیرش اختلاف نظرها ( و متهم نکردن همدیگر) و تلاش برای حصول یک نتیجه منطقی با فاصله گرفتن از جایگاه اداری.
