تبليغاتX
اقتصاد صنعت برق

اقتصاد صنعت برق

ایجاد بستر مناسب برای توسعه کاربرد مباحث اقتصادی در صنعت برق

شايد بتوان طرح جدي موضوع اهميت بيشتر رقابت يا برنامه ريزي متمركز را به قبل از تاريخ تدوين منظم علم اقتصاد نسبت داد. در واقع اين سئوال ممكن است به ذهن هر كسي خطور كند كه بين اين دو گزينه كدام يك مناسب تر است. اينكه گروهي متخصص در حوزه مورد نظر تصميم بگيرند چه چيزي و چگونه توليد شود و چه كساني به چه ميزان آن را مصرف كنند. و يا اجازه دهيم نيروهاي عرضه و تقاضا پاسخ سئوال فوق را ارائه نمايند. اگر مفروضات واحدي را اعمال نمائيم، مثلا تخصيص كاراي منابع، به طور طبيعي يك نقطه بهينه بيشتر نخواهيم داشت. بنابراين اين سئوال مطرح مي شود كه كدام يك از اين دو روش به نحو مطلوب تري نقطه بهينه را بدست خواهد داد؟ پاسخ اين سئوال بايد در معرض آزمون ديگري هم قرار گيرد، در واقع بايد به اين سئوال دوم هم پاسخ داد كه كدام راه حل پايدارتر است. يعني در يك دوره زماني بلندمدت مي تواند اميدوار به كاركرد مناسب آن بود. اين بحث مستلزم پرداختن به برخي امور فرعي است. به عبارت ديگر مي توان وارد اين حوزه شد كه راه حل منتخب نياز به تمهيد سازوكارهاي خاصي دارد يا مي توان آن را يك فرايند طبيعي فرض كرد. يا به عنوان مثال به آسيب پذيري راه حل پيشنهادي پرداخت. مثلا اگر متولياني براي اجراي راه حل منتخب به كار گمارده شوند، تغيير اين افراد چقدر در عملكرد گزينه منتخب براي حصول به نقطه بهينه تاثير خواهد گذاشت. اين مباحث تنها به حوزه اقتصاد محدود نمي شود. مثلا در حوزه سياست مي توان چند نفر از بهترين سياستمداران را مامور كرد رئيس جمهور را انتخاب نمايند. البته طرح اين موضوع در حوزه اقتصاد بسيار پررنگ تر و چالشي بوده است. شكل گيري بلوك شرق و غرب متاثر از همين سئوالات ساده بوده است. چند سالي است موضوع تشكيل بازارهاي رقابتي در صنعت برق (نزديك به دو دهه به طور جدي) مطرح شده است.

گروهي معتقدند نيازي به سازوكار بازار در صنعت برق نيست. در واقع يك مغز متفكر به نام دفتر برنامه ريزي به عنوان يك نقطه كانوني بهترين تصميم را براي توسعه مي گيرد. اينكه چه نيروگاهي در چه زماني و در كدام منطقه احداث شود. كدام خط يا پست در شبكه و در چه تاريخي به بهره برداري برسد و همچنين در مورد ساير موارد مشابه. در عين حال واحد مشابه ديگري به نام مركز كنترل در هر لحظه تصميم مي گيرد كدام واحد نيروگاهي به مدار بيايد و كدام واحد از مدار خارج شود. اگر با كمبود مواجه شديم مصرف كدام گروه از مشتركين محدود شود. با كدام خط شبكه افزايش يا كاهش يابد و اصولا با هدف حداقل سازي هزينه پخش بار شبكه را انجام مي دهد. اين گروه معتقدند اگر هدف كاهش هزينه هاي احداث و بهره برداري باشد دو عنصر فوق مي توانند اثبات كنند پاسخي كه براي مجموعه توليد و شبكه صنعت برق استخراج مي كنند، همان نقطه بهينه است. بنابراين هر ساختار ديگري در شرايط مطلوب خود به اين نقطه خواهد رسيد.

گروه دوم معتقدند مكانيزم بازار ابزار قدرتمندي است كه يك گروه محدود توان جانشيني اين مكانيزم را ندارند. استخراج نقطه بهينه به حجم وسيعي از اطلاعات نياز دارد كه از عهده واحدهاي خاص و متمركز خارج است. اطلاعات به سختي به دست مي آيند و تغييرات آنها حائز اهميت است. عوامل بازار سلايقي دارند كه بسياري از اوقات از ديد واحدهاي متمركز خارج است. به همين دليل عموما به اطلاعات پايه و مفروضات واحدهاي تصميم ساز متمركز حمله مي كنند و نتايج كار آنان را زير سئوال مي برند. اين گروه معتقدند نتيجه آنچه همين واحدهاي متمركز روي كاغذ مي آورند با عملكرد واقعي آنها تفاوتهاي معني داري دارد. در همين راستا اين گروه استدلال مي كنند نتيجه اي كه واحدهاي متمركز روي كاغذ از آن به عنوان نقطه بهينه ياد مي كنند به سادگي تحت تاثير عوامل بيوني است. مثلا به سادگي مي توان محل بهينه يك نيروگاه را با اعمال نفوذ يك فرد متنفذ جابجا كرد. همين كار در مورد نوع تكنولوژي بهينه، پيمانكار كارامد و ... قابل انجام است. به سادگي مي توان در زمان تحميل خاموشي ها سليقه اي رفتار كرد و اصولا بهره بردار شبكه در عمل مي تواند دلخواه رفتار كند. حتي با فرض بهينه بودن گزينه تصميم گيري متمركز، انتخاب افراد اين واحدها بسيار مهم است. بكارگيري افراد توانمند تاثير مثبت و انتخاب افراد مبتني بر رابطه و ناكارامد كل موضوع را تحت الشعاع قرار مي دهد. با تغيير رئيس اين واحدها به سادگي همه چيز عوض مي شود. يك مدير برنامه ريزي توليد ممكن است يك تكنولوژي را به عنوان تكنولوژي برتر معرفي نمايد و ديگري بر عكس. گاهي اوقات بايد براي اين واحدها مراقب تعيين كنيم تا دچار فساد و دريافت رشوه نشوند. بعضي وقتها بايد براي اين مراقبين هم مراقبين ديگري تعريف شوند. در نهايت استدلال مي شود نقطه بينه گروه اول در برنامه ريزي متمركز سرابي بيش نيست. آنچه اتفاق مي افتد سراسر ناكارائي است.

من نمي خواهم قضاوت كنم كدام گروه درست مي گويند. پاسخ به اين سئوال برخي اوقات ممكن است به ويژگي هاي بخش مورد بررسي يا بسياري از مفروضات ديگر مرتبط باشد. اما به هر حال اين چالش كماكان وجود دارد. به نظرم بد نيست كمي به اين موضوع عميق تر فكر كنيم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:42  توسط  کیومرث حیدری  | 

فارغ التحصیلان رتبه اول یا همکاران شرکتهای دولتی حوزه آب و برق با توانمندی در زمینه اقتصاد آب٬اقتصاد برق و کارآفرینی و تسلط به زبان انگلیسی دعوت به همکاری می شوند. علاقمندان رزومه خود را از طریق دورنگار ۸۱۶۰۶۷۶۲ ارسال نمايند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:0  توسط  کیومرث حیدری 

معمولا کسانی که به طور غیر مستقیم به اقتصاد می پردازند و یا به عبارتی دیگر٬ اقتصاد رشته اصلی آنها نیست٬ مثل اکثر حوزه های دیگر باید کمی بیشتر نسبت به برداشتی که از برخی مباحث دارند دقت نمایند. همان طور که برای اقتصادخوانده ها در مورد سایر رشته ها. از زمانی که بازار رقابتی برق در ایران راه اندازی شد٬ یکی از نکات حائز اهمیت وضعیت مالی مولدها در بازار بود. به عبارت دیگر آیا هر یک از مولدهای موجود برق به قدر کافی در این بازار درآمد تحصیل خواهد کرد که از حاشیه سود مناسبی برخوردار باشد؟ برخی نیز به صورت وارونه به این سئوال می پردازند. در حقیقت گاهی اوقات این گونه استدلال می شود که چون درآمدهای بازار برق پوشش دهنده هزینه های پروژه پیشنهادی من نیست٬ نرخهای بازار مناسب نیستند. در واقع آنچه در اینجا باید مورد توجه باشد٬ تفاوت بین عملکرد بازار و عملکرد یک پروژه خاص است. در یک پروژه خاص٬ ما با مولفه های خاص آن پروژه روبرو هستیم. هزینه های پروژه متاثر از عملکرد عوامل پروژه است. یک گروه حرفه ای برای انجام یک پروژه می تواند عملکرد بسیار مناسب تری نسبت به یک گروه غیر حرفه ای داشته باشد. تامین مالی هر پروژه می تواند با یک پروژه دیگر متفاوت باشد. به طور مثال برای یک شخص حقیقی یا حقوقی ممکن است مجاری مناسب تری برای تامین مالی٬ نسبت به دیگران وجود داشته باشد. چرا که تامین کنندگان مالی به مولفه های بسیاری٬ مانند خوشنامی یا خوش حسابی و یا سابقه گروه درخواست کننده منابع٬ اهمیت می دهند و با توجه به تاثیر این مولفه ها در ریسک بازپرداخت اصل و فرع وام٬ ممکن است پوشش های بیمه ای بیشتر و یا گران تری مطالبه شود که به نوبه خود هزینه های تامین مالی را گران تر می کند. سابقه اجرا کننده پروژه از این وجه اهمیت دارد که یک گروه حرفه ای معمولا به مقیاس اقتصادی رسیده و یا دوره تجاری کردن کارش را پشت سر گذاشته است. به عنوان یک مثال ساده یک گروه حرفه ای از پروژه های گذشته خود تجربیات بی شماری کسب کرده که در کاهش هزینه ها موثر است. در واقع کارکرد مناسب یک بازار کارامد این نیست که هر کسی علاقمند به سرمایه گذاری بود٬ سرمایه گذاری در آن حوزه را توجیه پذیر بیابد. یک بازار کارامد آزمونی است برای انتخاب افرادی که می توانند سرمایه گذاری و بهره برداری پروژه خود را با کمترین هزینه انجام دهند. در واقع در بلندمدت کاراندی بازار می تواند با خروج یا عدم خروج تولید کنندگان ناکارا سنجیده شود.

از طرف دیگر کارکرد اصلی یک بازار٬ ایجاد امکان تامین یک میزان مشخص کالا یا خدمات با کمترین هزینه است. به ویژه در یک بازار رقابتی٬ قیمت ها با هزینه های بهینه تامین آن کالا برابری کرده و بر همین اساس می توان ادعا کرد کسانی که نتوانند خود را با این شرایط تطبیق دهند٬ به ناچار از بازار خارج خواهند شد. باید معین شده باشد از بین بازار و سرمایه گذار٬ کسی که قرار است خود را با دیگری تطبیق دهد٬ سرمایه گذار یا تولید کننده است. واضح است در شرایطی که بازار انحصاری باشد و یا دخالت های نامناسب در مکانیزم بازار صورت گیرد٬ ممکن است مشکلاتی بروز کند.

از آنجائی که در بازار برق عموما تعیین سقف قیمت به عنوان یک اقدام مناسب٬ لااقل به خاطر بازخوردهای اجتماعی و سیاسی آن٬ توصیه شده است٬ لازم است ضمن دقت در نکات فوق٬ از یک طرف دخالتها در بازار به حداقل خود برسد و از طرف دیگر اسیر این استدلال غلط که نرخهای بازار باید برای هر پروژه تولید برق سودآور باشد٬ نشویم. ذکر این نکته ضروری است که با وجود بازار برای یک کالا٬ باید بپذیریم که این سازوکار هوشمندی لازم برای انجام وظیفه اش٬ تخصیص بهینه منابع٬ را دارد سیاستگزاران باید کمی حوصله به خرج دهند و این خیال پردازی که در تخصیص منابع از مکانیزم بازار باهوش تر عمل می کنند را کنار بگذارند.        

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 8:15  توسط  کیومرث حیدری  | 

مطلب زیر در مورد مکانیزم قیمت ها و نقش عرضه و تقاضا بسیار ساده و در عین حال آموزنده است. آن را از سایت رستاک دریافت کرده ام.

 راسل رابرتز*                                   ترجمه :فرزانه سالمی    

سه پسر من- که سنشان بین هفت تا 12 سال است- دچار نوعی علاقه عجیب به تمام اجسام آهنی هستند! از اتومبیل گرفته تا کامیون و تراکتور و این جور چیزها. چند روز پیش پسر وسطی ام پایش را در یک کفش کرده بود که از این اتومبیلهای کروکی بخرم. اما برادر بزرگترش که همانجا حضور داشت معتقد بود این ماشینها خیلی گران هستند.حالا چند سوال جالب اینجا پیش می آید. چرا قیمت اتومبیلهای کروکی اینقدر بیشتر از اتومبیل معمولی است؟ چرا فلفل قرمز گران تر از فلفل سبز است؟ چرا قیمت گازوییل در فصل تابستان بیشتر از زمستان است؟ چرا روز ولنتاین قیمت گل رز اینقدر بالا می رود؟


 

پاسخ این است: قیمتها خودشان را با شرایط تطبیق می دهند. قیمتها  نمی توانند ثابت باشند؛ و توازن عرضه و تقاضا هم اینجا اهمیت زیادی دارد.

گاهی قیمتها را می توان پیش بینی کرد. بعضی روزها ناگهان قیمت یک کالا افزایش می یابد و فردا همان کالا با سقوط قیمت مواجه می شود؛ اما معمولاً نظمی در قیمتها دیده می شود. خنده دار است؛ اما به هرحال بعضی روزها قیمت بلیط سینما برای یک فیلم جنجالی بیشتر از پول لازم برای خرید لباسهایمان است. چنین بی نظمی ای را چگونه می توان توجیه کرد؟

پاسخ سرراستی می توان به این سوال داد: فروشنده است که قیمت را تعیین می کند. اما اگر تا به حال سعی کرده باشید یکی از وسایلتان را بفروشید، قطعاً می دانید که این پاسخ اصلاً برای این پرسش مناسب نیست. فرض کنید می خواهید خانه تان را بفروشید. قیمت دست خودتان است. می توانید حتی یک قیمت بالا برای خانه تان تعیین کنید و به انتظار مشتری بنشینید. اما واقعیت این است که هر مشتری باید نهایتاً از خانه شما خوشش بیاید تا به خرید آن تمایل پیدا کند. هر خانه ای مشخصات خودش را دارد؛ و مشتری آن خانه هم باید از شکل باغچه یا آشپزخانه یا دکوراسیونی که شما انتخاب کرده اید خوشش بیاید. اگر چنین اتفاقی بیفتد، گاه می توانید خانه تان را با قیمت بالاتری هم بفروشید. اما به هر حال خود شما هم می دانید که اگر قیمتی بسیار بالاتر از قیمت بازار برای خانه تان بگذارید، قادر به فروش آن نخواهید بود! مشتری که شکل و شمایل خانه شما خیلی هم به دلش نشسته باشد اگر با قیمتی نجومی مواجه شود ترجیح می دهد در خانه خودش بماند و خانه شما را نخرد! بر عکس این قضیه هم درست است. اگر قیمت خانه های مشابه خانه شما بالاتر از قیمتی باشد که شما در ذهن دارید، به راحتی قادر خواهید بود خانه تان را به قیمت بازار به فروش برسانید.

فروشندگان خانه و آژانسهای املاک می دانند که هر خانه ای را باید در رقابت با خانه های دیگر قیمت گذاری کنند. به همین جهت، قیمت خانه های مشابه همواره مورد توجه قرار دارد؛ مثلاً خانه هایی که در محله مشابه با شما واقع شده اند، تعداد اتاق خوابهایشان یکی است، متراژ مشابهی دارند و غیره.

اما اگر قیمت خانه شما در رقابت با خانه های مشابه تعیین شود، آنگاه قیمت آن خانه ها چگونه تعیین می شود؟! ظاهراً این یک سیکل است اما واقعاً چه عاملی شرایط بازار را تعیین می کند؟

یک پاسخ به این پرسش این است که برای تعیین قیمت یک خانه خوب- مثلاً خانه ای چهار خوابه در حومه آرام واشنگتن که به مدرسه بچه ها هم نزدیک باشد- باید تعداد افرادی را که خواهان فروش خانه شان در محل هستند با تعداد افرادی که خریدار خانه هستند بسنجیم. قیمتها از همین راه تعیین می شوند. اگر همه مردم بخواهند خانه ای بهتر و گرانتر از آنچه داشته اند بخرند، قیمتها بالا می رود و برعکس، اگر مردم به خانه ای ارزانتر از خانه قبلی شان روی بیاورند، قیمتها سقوط خواهد کرد.

اینجا بحث عرضه و تقاضا مطرح است. فروشندگان و خریداران درواقع با یکدیگر رقابت می کنند و قیمتی که نهایتاً تعیین می شود هم ناشی از همین رقابت است.

البته در دنیای واقعی نمی توان با این وضوح از "خانه خوب" سخن گفت زیرا مشخصه هایی در هر خانه هست که از دید آدمهای مختلف، ارزشهای مختلفی دارد. حتی وقتی دو خانه یا دو کالای کاملاً مشابه را در کنار هم قرار دهیم، باز هم درجه ای از تفاوت میان آنها دیده می شود.

به همین ترتیب، نمی توان از یک قیمت ثابت برای یک خانه هم سخن به میان آورد. در دنیای واقعی قیمتهای مختلفی برای کالاهای مختلف با کیفیتهای مختلف وجود دارد. البته گاه حراج اعلام میشود و قیمتی کمتر از گذشته برای آنها تعیین می شود.

در ادامه همین توجیهات می توان به تغییر موقعیت ها، سلایق مردم، درآمدها و گزینه های مورد نظر آنها اشاره کرد. به همین جهت نمی توان به "یک" قیمت مشخص برای کالاها بسنده کرد. این قیمتها دائماً بالا و پایین می روند.

اگر قرار باشد قیمتی کاملاً ثابت تعیین شود، هم خریدار و هم فروشنده به زحمت می افتند زیرا شرایط موجود، محدودیتهایی را بر هر دو طرف تحمیل میکند. تنها زمانی که از کالاهای کاملاً یکسان و خریداران بی شمار روزانه آنها سخن بگوییم می توانیم بر ثابت بودن نسبی قیمت تأکید کنیم؛ و لاغیر.

دیدگاه دیگری که در این خصوص وجود دارد این است که عرضه و تقاضا را وابسته به تصمیم گیری ها در خصوص کالاهایی بدانیم که مردم تمایل به خرید آنها دارند و یا ناگزیر از خرید آنها هستند. عرضه و تقاضا راهی برای ساماندهی تفکر ما در مورد بازار و رقابت است.

دو تیغه قیچی

یکی از خوبی های بحث در مورد عرضه و تقاضا این است که ما را مجبور به توجه به نظریه "دو تیغه قیچی"  آلفرد مارشال می کند. او می گوید خریدار و فروشنده هر دو در تعیین قیمتها نقش دارند.

وقتی بحث خرید اتومبیل کروکی بین من و پسرانم مطرح شد، یکی از آنها پرسید که چرا این اتومبیلها اینقدر گران هستند. پسر دیگرم چنین پاسخ داد که علت گرانی، علاقه مردم به این ماشینهاست. تا اینجای کار می توان علاقه مردم را در یک طرف معادله ما قرار داد. اما این تمام ماجرا نیست. در بسیاری از مناطق که آب و هوای بسیار سرد یا بسیار گرم دارند، مردم هیچ علاقه ای به این نوع اتومبیل نشان نمی دهند. پس چرا قیمت آنها اینقدر بالاست؟

مشخصه اصلی اتومبیلهای کروکی، سقفی است که به تناسب آب و هوا می توان رویش کشید یا از رویش برداشت. این مشخصه باعث می شود که قیمت اتومبیل کروکی از اتومبیل معمولی بیشتر باشد. اما مثلاً اگر مردم ترجیح می دادند اتومبیلی سوار شوند که اصولاً سقف نداشته باشد، قیمت آن نوع اتومبیل نسبت به اتومبیل معمولی کاهش می یافت.

همین ماجرا را می توان در مورد فلفل سبز و قرمز هم دنبال کرد چرا فلفل قرمز معمولاً گرانتر از فلفل سبز است؟ اصلا چرا باید ارتباطی بین قیمت این دو وجود داشته باشد؟ فلفل سبز به خاطر مزه تندش در صنایع غذایی کاربرد دارد؛ آیا نباید قیمتش بیشتر باشد؟ اما فلفل قرمز را می توان نوع "رسیده" فلفل سبز دانست. فروشنده فلفل قطعاً ترجیح می دهد که امروز پول دستش باشد؛ نه فردا. چون می تواند پول امروزش را صرف سرمایه گذاری در یک کار دیگر کند. حالا اگر قرار باشد فلفل سبز و قرمز به یک قیمت به فروش بروند، هیچ فروشنده ای تمایلی به آوردن و فروش فلفل قرمز در مغازه اش نشان نخواهد داد. به همین خاطر قیمت فلفل قرمز بالاتر گذاشته می شود. تنها علت وجود آنها در بازار این است که بعضی ها فلفل قرمز را به سبز ترجیح می دهند. اما حالا که این کالا در بازار یافت می شود، قیمت بیشتری برای آن گذاشته می شود.

در این مورد هم دوباره مشاهده کردید که عرضه و تقاضا تأثیر متقابلی بر قیمتها دارند و تأثیر هیچ یک بیشتر از دیگری نیست؛ درست مثل دو تیغه قیچی. در همین راستا دستمزدها هم بر اساس نتیجه کار تعیین می شوند و ارتباط ظریفی با هزینه آموزش و به کارگیری نیروی کار دارند. تمام عوامل دخیل در این جریان، به نحوی بر یکدیگر تاثیر دارند و شاید به همین جهت باشد که هزینه عرضه و هزینه تقاضا در کنار یکدیگر معنا پیدا می کنند.

میزان کردن قیمتها

قیمتها "میزان" می شوند؛ نمی توان آنها را "ثابت" کرد. بحث عرضه و تقاضا خود شاهد خوبی برای این مسأله است.

به عنوان مثال، بحث مالیات بر حقوق را در نظر بگیرید. در حال حاضر در آمریکا این مالیات را تقسیم شده بین کارگر و کارفرما قلمداد می کنند. اما چه می شد اگر تمام این مالیات را کارفرماها می پرداختند؟ در آن صورت کارگران وضع بهتری پیدا می کردند. اما دستمزد کارگران در واقع پرداخت هزینه کار آنهاست؛ و هزینه کار آنها هم به میزانی است که کارگران خواهان ارائه آن و کارفرمایان هم خواهان استفاده از آن هستند. مالیات در واقع بر هر دو طرف یعنی فروشنده کار(کارگر) و خریدار کار(کارفرما) تأثیر می گذارد. اگر فشار مالیاتی بر خریدار کار زیاد شود، دستمزدها کاهش خواهد یافت. به همین جهت است که حتی قانون مالیاتی که نیمی یا تمام مالیات را بر دوش کارفرما می اندازد کاربرد ندارد و در هر صورت، کارگر بخشی از آن را می پردازد. به طریق اولی، اگر مالیات بر فروشندگان اتومبیل افزایش یابد، قیمت اتومبیل نیز به تبع آن افزایش خواهد یافت. به همین جهت است که وقتی تمام مالیات اتومبیل بر گردن فروشنده قرار بگیرد، آنگاه خریداران و استفاده کنندگان اتومبیل در واقع بخشی از آن مالیات را در لباس افزایش قیمت اتومبیل می پردازند.

به همین ترتیب، اگر کل مالیات بر حقوق بر گردن کارفرماها بیفتد، افزایش هزینه ها باعث می شود آنها به دنبال خرید کار کمتر- یعنی ارائه حقوق کمتر به کارگرها- باشند. در مقابل، اگر بار پرداخت مالیات به کلی به گردن کارگر بیفتد، دستمزد او نیز افزایش خواهد یافت؛ اما چه فایده؟

شاید به همین جهت است که افزایش مالیات بر طبقه مرفه جامعه نمی تواند شکاف عظیم میان طبقه فقیر و غنی را پر کند. افزایش مالیات بر طبقه مرفه جامعه باعث می شود حقوق کارگران ماهر و کارآزموده افزایش یابد و آن بار مالیاتی تا حدی تعدیل شود. ارائه تسهیلات بیشتر به کارگران کم درآمد هم تآثیر مشابهی دارد؛ زیرا در واقع باعث می شود تمایل کارفرمایان به استفاده از این کارگران کاهش یابد. در این شرایط، دستمزدها کاهش می یابد و تاثیر مورد نظر قانونگذاران بر رفاه کارگران هم تأمین نخواهد شد.

ضرورت ماجرا

عرضه و تقاضا باعث می شوند که همه چیز را از دیدگاه جدیدی بنگریم. عجیب است اگر بخواهیم مثلاً رییس جمهور آمریکا را به خاطر کم بودن حقوق و یا نابرابری های دستمزد در این کشور مورد سرزنش قرار دهیم. اگر دستمزدها رو به افزایش باشند، رییس جمهور به فرصتهای شغلی خوبی که ایجاد شده مباهات خواهد کرد، و در مقابل، اگر دستمزدها رو به کاهش باشد، منتقدان رییس جمهور، او را در این جریان مقصر قلمداد خواهند کرد. اما واقعیت این است که سطح حقوق و دستمزد در آمریکا تحت کنترل رییس جمهور نیست. سطح دستمزدها در واقع از انتخابهای مردم ناشی می شود؛ و انتخاب آنها نیز مبتنی بر میزان تحصیلات مورد نظرشان، ساعتهای کاریشان، و رضایت مالی و غیر مالی آنها از شغلهایشان است.

درواقع نفوذ رییس جمهور بر دستمزد مردم به اندازه نفوذ او بر وزن آنهاست! سیاستهای رییس جمهور می تواند انگیزه های کاری کارگر و کارفرما را تحت تأثیر قرار دهد؛ اما دست رییس جمهور روی هیچ دکمه جادویی که بتواند دستمزدها را تعیین کند قرار نگرفته است! بارها پیش آمده که سیاست مورد نظر رییس جمهور یا پارلمان، به خاطر فشار و مقاومت بازار، ناکام مانده است.

به چه هزینه ای؟

یکی از ساده ترین انگاره ها درمورد عرضه و تقاضا، در دسترس بودن کالای مورد نظر در بازار است. معمولاً قیمتها با توجه به تعداد افرادی که می خواهند کالایی را بفروشند و تعداد افرادی که خواهان خرید آن هستند میزان می شود. به همین جهت، اگر ناگهان مردم تقاضای بیشتری را برای یک کالا مطرح کنند، قیمت بالا می رود. همانطور که هنری جورج هم گفته:

"هم انسانها و هم برخی از پرندگان بزرگ، از جوجه به عنوان غذایشان استفاده می کنند. وقتی جوجه ها طعمه آن پرندگان شوند، تعداد جوجه ها کاهش می یابد؛ اما در مورد انسانها برعکس است! هرچه جوجه های بیشتری بخورند، جوجه های بیشتری هم برایشان فراهم می شود!"

از آنجایی که امکان میزان کردن قیمتها وجود دارد، معمولاً قفسه فروشگاهها خالی نمی ماند و تا وقتی مردم به کالایی علاقه نشان دهند آن کالا برای خرید، حاضر خواهد بود. فقط گاهی قیمت بیشتری برای آن در نظر گرفته می شود. در چنین شرایطی مردم می دانند که هر چه بخواهند با سرعت در بازار فراهم خواهد شد.

اخطار

اما همه قیمتها مثل آنچه که در کتابها در خصوص بازار رقابتی نوشته شده، تعیین نمی شوند! عرضه و تقاضا ابزار مناسبی برای پیش بینی صرف قیمتها نیستند. هر معامله ای می تواند با تخطی از اصول پیشین سر بگیرد و تاثیر خود را هم بر بازار بگذارد. در بسیاری از بازارها، یک خریدار یا فروشنده بزرگ می تواند تمام محاسبات بازار را به هم بریزد. با این وجود نباید تاثیر عرضه و تقاضا را نادیده گرفت. مثلاً بازار گازوییل در آمریکا را در نظر بگیرید. در این بازار، قوانین و مقررات زیادی وجود دارد اما هنوز هم رقابت درون این بازار، شکلهای مختلفی را تجربه می کند و با آن تعاریف "کتابی" سازگار نیست. کنترل قیمتها در چنین شرایطی عملاً به کمبود این کالا منجر خواهد شد!

به قول آدام اسمیت، مردم دائماً در حال خرید و فروشند. همواره به دنبال یک معامله خوبند و همواره به دنبال یافتن گزینه های بهتر هستند. همین جستجوی خریدار و فروشنده در بازار است که رقابت را می سازد.

اما قیمتها از کجا می آیند؟ این قیمتها از تعامل خریداران و فروشندگان و گزینه های مورد نظر آنها حاصل می شوند. آیا امکان دارد که معامله ای در خلا شکل بگیرد؟ خیر. به همین جهت عرضه و تقاضا را درواقع باید راههای آسان و قدرتمندی برای تشریح معاملات مختلف قلمداد کنیم.

* استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسون

منبع: کتابخانه اقتصاد و آزادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 12:24  توسط  کیومرث حیدری  | 

چند روز پیش که برای ثبت نام دخترم رفته بودم مدرسش٬ وقتی داشتم فرمهای ثبت نام پر می کردم٬ ناخودآگاه جلوی نام پدر دستم می رفت که نام پدرم رو بنویسم. همون کاری که وقتی می خواستم اسمشو بنویسم عادت به نوشتن اسم خودم داشتم. باید کمی بیشتر حواسمو جمع کنم. باید گذر زمان رو باور کنم. نویسنده ای نوشته بود وقتی توی یه صف ایستاده بوده٬ خودکارش از دستش می افته٬ بلافاصله جوونی اونو برمی داره و بهش می ده. بعد اینو یه پیام روشن تفسیر می کنه. می گه وقتی نگاش کردم دوست داشتم بگم پیامتو گرفتم. یکی دیگه می گفت تنها دو جنگاور در دنیا وجود دارن که شکست ناپذیر جلوه می کنن٬ صبر و زمان. و چقدر این واقعیت انکار ناپذیره. دیروز داشتم نگاهی به وبلاگ و مطالب گذشته می کردم. یه سال گذشت. این سال هم مثل همه سالهای دیگه٬ مثل روزهای تلخ و شیرین. مثل روزی که برای ثبت نام کلاس اول رفتم و همون لحظه شکایت بچه همسایه رو به ناظم مدرسه کردم. روزی که بین برزخ مرگ و زندگی داشتم تو آبهای سیمره غرق می شدم. روزی که جنگ شروع شد و واژه هائی جدیدی تو زندگی من معنی پیدا کرد. روزی که زن همسایمون از ترس شوهرش پشت پرده تاقچه اتاقمون قایم شده بود. روزی که چشمک٬ معلم مدرسه ابتدائی مون٬ منو تحریک کرد برو در کلاس اولها رو بزن و فرار کن و بعد یه کتک مفصل از معلم اون کلاس خوردم. روزی که یه سری تیرهای چوبی رو آوردند و رشته سیمهائی رو به اونها آویزون کردند و بعد انگار یک معجزه شبامون نورانی کرد. روزی که یه سیم لخت تو دستم گرفتم و پیش چشمهای مادرم هر دو سر اونو فرو کردم تو سوراخای یه پریز. روزی که لونه یه کبک تو کوهستان پیدا کردیم و با بچه ها سر تقسیم تخمهای کبک دعوامون شد و همه تخمای کبک بیچاره  شکست. روزی که مدرسه ابتدائی رو ترک کردیم و فکر می کردیم چقدر بزرگ شدیم. روزی که بعد از سالها برای اولین بار داشت برف می اومد. روزی که ...

بگذریم همش سرکاری بود. یه سال گذشت. سعی کردم چیزائی بنویسم که مفید باشه. سعی کردم فقط به خاطر دل خودم ننویسم. سعی کردم مطالبی بنویسم که احتمالا سئوال یا ابهام بعضی ها باشه. نمی دونم واقعا انگیزم انتقال مطالبیه که از این و اون یاد می گیرم یا یه جور خودنمائی. اگه خونمائی باشه قاعدتا کار احمقانه ایه. بعضی چیزا مثل شکلات می مونند. خیلی ها زود عاشق طعمش می شن. بعضی چیزا هم مثل زیتون. خیلی ها ممکنه تحمل دیدن آدمی که زیتون می خوره رو نداشته باشن. نوشتن یه متن علمی (حتی از نوع ژورنالیستیش) سخت تر از یه متن ساده و خودمونیه. خوندن این دو تا هم خیلی با هم فرق داره. برا همینه که خوندن مجله های خونواده که سرک می کشن تو زندگی بقیه خیلی طرفدار داره. آدمائی که امتحان نداشته باشن و کتاب آنالیز ریاضی رو تو دستشون بگیرن و با لذت اونو بخونن زیاد نیستن. قرار هم نیست بهشون مدال بدیم. هر کسی چیزائی که دوست داره می ره سراغشون. البته به همون اندازه هم مطلوبیت کوتاه مدت و بلندمدت کسب می کنه. شاید اگه یه وبلاگ اجتماعی درست می کردم می تونست علاقمندان بیشتری رو جلب کنه. شاید هم مفیدتر بود. به هر حال امیدوارم تو دو سالگی وبلاگ انرژی بیشتری داشته باشم. از همه دوستانی که گذری یا غیر گذری سری به خونه مجازی من زدند ممنونم. امیدوارم مطالبی که منعکس می شده ارزش این بازدید رو داشته باشه. تو سال جدید مطالب بیشتری از بقیه تو وبلاگ درج می کنم. شاید هم کمی عمومی تر شد. اگه یه وقت دیدین یه شعر یا داستان کوتاه هم اومد تعجب نکنید. ما که عادتمونه وقتی دانشجوی ریاضی یا برق یا چه می دونم یه رشته تخصصی دیگه شدیم تازه می فهمیم که شاعریم و سه چارم وقتمون صرف رمان و شعر و از این جور چیزا می شه. اما اگه بهمون بگن خوب اگه عاشق ادبیاتی برو ادبیات بخون از کلاساش در می ریم. یه جور کلاسه دیگه. اصلا هم فکر نکنین از تن پروری و ... یا برای فرار از خوندن فرمولهای سخته. این هم شاید یه جور بیماری اجتماعی باشه. اگه قرار باشه یکی از این بیمارا رو همین الان معرفی کنم. حی و حاضر جلوتون نشسته. حق نگهدار.    

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 14:13  توسط  کیومرث حیدری  |