من معمولا عمرم را پشت یک میز و در اتاقی می گذرانم که تنها وقتی متوجه می شوم چشم انداز زیبائی دارد که یک نفر برای اولین بار به اینجا می آید. به همین خاطر خیلی اوقات فراموش می کنم اگر مثل حسن کچل پایم را بیرون از این اتاق بگذارم با چه مصیبت هائی روبرو می شوم. البته برای حسنی فقط مصیبت نبود. نه؟ سال قبل بعد از مدتها سر و کارم با یک اداره افتاد و قرار بود سه خط نامه تایپ کنند بدهند دستم. به بهانه ناهار و نماز یک ساعت پشت در کاشته شدم. بعد گفتند این خانمی که مسئول تایپ بود کلاس داشت رفت. از یکی دیگر خواهش کردند گفت نمی شه. کار من نیست. بالاخره کار به جائی رسید که من یادم آمد از ابزار ۱۰ سال پیش استفاده کنم که هر وقت حوصله تحمل هر حرفی را نداشتم یقه طرف رو می گرفتم و خلاصه بعد یک کشتی درست حسابی و خوردن چند تا کشیده٬ گر چه کمی درد کشیدم اما هم ازم عذرخواهی کردند و هم دلشان می سوخت و کارم را انجام می دادند. با صدای بلند گفتم ظاهرا تو این اداره فقط ساختمونا که پا ندارن سرجاشون موندن.... بگذریم هر جور شد از اون اداره به سلامت سه خط تایپ شده گرفتیم تا به ازای هر کلمه ش پنجاه هزارتومان سر ماه به حساب کارشناس یا تایپیست مربوطه واریز کنن.
اخیرا هم بعد از یکی دو سال مجبور شدم به یک اداره دیگر مراجعه کنم. هنوز ظاهرا نفهیدم ابزارهای مدرن برای بکارگیری صحیح درست نشده اند و از ایمیل و فاکس و تلفن و این جور چیزها هم تنها می شود چنان استفاده های بسیار بجائی کرد تا در دنیا خوشناممان کنند. بار اول رفتم گفتند برق اداره ای که پایگاه الکترونیکی را نگهداری می کند قطع شده. برو فردا بیا. دلم به حال خودم سوخت که چه تلاشی کردم به این خانم محترم یادآوری کنم می تونم ایمیلم را بدهم بلکه جواب نامه ام را ایمیل کنند یا شماره فاکس و ... به هر حال خانم محترم هم دقیقا فهمیده بود من از این جور چیزا هیچی نمی فهمم. بنابراین کمک زیادی کرد تا متوجه شوم. مجبور شدم روز بعد مجددا مراجعه کنم. هر بار مراجعه البته حداقل ۴۵ دقیقه رفت و همین مقدار برگشت زمان لازم داشت. روز دوم وقتی وارد سالن شدم انگار وارد سینما شده ام. سالن بزرگ با چراغ های خاموش. این بار برق همین اداره قطع بود. هر طور شد یک نفر را پیدا کردم و خوشبختانه در کمال ناباوری دیدم نامه من هم قبل از قطع برق چاپ شده است. وقتی آن را گرفتم بیشتر از زمانی خوشحال شدم که در امتحانات کلاس اول دبستان کارنامه ام را دادند و گفتند شاگرد اول شدی.
قبلا که به هزینه خاموشی فکر می کردم برایم قدری عجیب بود. با خودم فکر کردم چقدر هزینه متحمل شده ام؟ دیدم دست کم ۶ ساعت از بهترین ساعات روز را از دست داده ام. یک آژانس در دو نوبت رفت و برگشت در دو روز استفاده کرده ام. هر مسیر حداقل ۳۰۰۰ تومان. گرمای تابستان را طی نزدیک به ۶ ساعت تحمل کرده ام. مجبور شده ام دست کم نیم ساعت با یک آدم محترم در مورد ابزارهای نوین ارتباطی بحث کنم و بالاخره مجبورم کرده اعتراف کنم هیچ چیزی نمی فهمم و بابت اشتباهم عذرخواهی کنم. بنابراین ۴۰۰۰ بار مویرگها و درشت رگهای قبلم فشرده شده و سکته قلبی ام لااقل ۵ سال جلو افتاده. بعد که برگشتم اداره داشتم یک گزارش را تایپ می کردم و مثل همیشه کم دقت در ذخیره به موقع فایل. ناگهان جریان برق قطع شد و مجبور شدم از اول دوباره تایپ کنم. غروب که آمدم منزل دیدم دخترم می گوید چرا ساعت یک ظهر که من تماشاخانه می خواستم ببینم برق را قطع کردید. باید لوح فشرده فیلمی که تلویزیون داد را برایم بخری. خانمم زنگ زده بود گفته بودند حدود ۳۰۰۰ تومان هزینه دارد. تو گرمای سر ظهر خانوادام هم هوای گرم را تحمل کرده بودند و رفاهشان به همین میزان کاهش یافته بود. عصرش رفتیم بیرون. سه بستنی خریدیم. وقتی پوشش نایلونی بستنی را باز کردم دیدم قیافه بستنی شبیه حالت کشیده بارباپاپا شده. یعنی یه بار برق رفته بود و بستنی کاملا آب شده بود و مجددا یخ زده بود. علاوه بر پول بستنی که داده بوده مجبور شدم برای اینکه توی جوب ریخته نشود آن را با ولع تمام میل کنم. کافیه؟ راستی هزینه هر کیلووات ساعت خاموشی چقدر است؟